فقر

دلنوشته هایم راجع به فقر اجتماع

مهر پدر ی

در گذرگاهی شلوغ در یک روز سرد پاییزی پیرمرد کتاب فروشی که دردکان گرمش لم داده بود چشمش به پسرک گدایی می افتد ناگهان مهر پدری که سالیان دراز ی  حسرتش  را می خورد به سراغش می آید و قلبش  مانند دریای متلاطم شده بود و امواجش را به سینه اش می کوبید او را مصمم کرد تا به هر قیمتی شده آن کودک را از ان سود جویان به ظاهر پدر و مادر از خدا بی خبر نجات دهد خود و همسرش را که عمری حسرتش را می خوردند صاحب اولادی کند.

 

 

نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: دوشنبه 28 فروردین 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

نیکی

کودک دبستانی که هر روز سر راه مدرسه دخترک علیلی که فقط چشمانش بینایی داشت را می بیند و دلش بحالش می سوزد او تصمیم می گیرد هر روز پول تو جیبی روزانه اش را به ان دخترک بدهد و خود در زنگ تفریح گرسنگی را تحمل کند تا بتواند به او کمک کند  او دلش می خواست روزها زودتر تکرار شود او به ان دخترک علیل کمک کند و از گرمای برق نگاهش  دلگرم شود و لذت احساسی همچو نیکی به همنوع اش را تجربه کند.

 

 

نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: دوشنبه 28 فروردین 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

دل مهربان پسرک گلفروش

در سوز و سرمای یکی از روزهای زمستان که همه جا را برف سفید پوش کرده بود پسرک گل فروشی سر چها راهی مشغول کاسبی بود ناگهان متوجه شد دخترک هم سن و سالش ......



ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: دوشنبه 28 فروردین 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

غنچه پر پر شده

 

در گذرگاهی در یک روز برفی مادر بینوایی در گوشه ای نشسته بود و غنچه ی کوچکش را  محکم به خودچسبانده بود تا بدن یخ زده اش را گرم کند رهگذران انچنان در پالتوی گرمشان.......

 



ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: دوشنبه 28 فروردین 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

زلزله

ناگهان در قلبم تلاطمی همچو زلزله تمام بند بند وجودم را به لرزه در آورد چون کودک بی پناهی را دیدم که در سوز و سرمای شدید ......



ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: دوشنبه 28 فروردین 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

شب یلدا

 

در گذر گاهی شلوغ و پر رفت و آمد دو برادر با لباس ژولیده و کثیف در سوز و سرمای اخرین روز اذر ماه کنار همدیگر نشسته بودند انها هر روز به فرمان پدر بی رحمشان به آنجا می رفتند تا گدایی کنند و جیب پدر مفت خورشان را پر کنند

 


ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: دوشنبه 28 فروردین 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

نگاه دخترک گرسنه

 

 

در کنار مغازه ی شیرینی فروشی بزرگی دخترک کوچکی نشسته بود و به مشتریانی که برای خرید شیرینی عید امده بودند نگاه می کرد بد جوری گرسنگی به او فشار اورده بود بوی شیرینی های رنگارنگ ان مغازه بیشتر او را تحریک می کرد در دلش...

 


ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: دوشنبه 28 فروردین 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

کو دکان گرسنه

روزی کاسه ی آشی را برای همسایه ام بردم می دانستم که شوهرش دچار بحران مالی شده و به تکاپو افتاده بود...


ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: دوشنبه 28 فروردین 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

دخترک شمع و گل فروش

 


 بعد از ظهر پنجشنبه ها دخترک در برف و باران سعی می کرد که به  قبرستانی که  ...


ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: دوشنبه 28 فروردین 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

صفحه قبل123صفحه بعد

درباره وبلاگ

فقر بزرگترین بلای خانمان بر انداز قشر عظیمی از جامعه اند بیاید با اندک کمک هایمان گره کوچکی از مشکلاتشون رو باز کنیم و از شادیشان دلشاد شویم به امید اون روز طلایی


جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , 5483.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران