فقر

دلنوشته هایم راجع به فقر اجتماع

مانند گلی پژمرده

کودکی کوچک در کنار گذر گاهی در حالی که از فقر و نداری مانند گلی پژمرده شده بود دستانش را به سوی مردم برای گدایی دراز می کردوچون ان بی خبران به خاطر سرمای شدید سر بر گریبان نهاده اند و نیم نگاهی به آن کودک فقیر و مستمندنمی کردند مگر عده ای سکه ای در دستان نحیفش می انداختندو از کنارش رد می شدنندآنها نمی دانستند که آن کودک  مجبور بود خرج مادر بی شوهر مریضش را بدهد وخود ازندگی هیچ لذتی نمی برد چون باید در سرما و گرمای شدید برای رزق و روزی از همنوعش کمک گیرد تا مبادا شکم خالی سر گرسنه بر بالین نهنددر حالی که ان کودکان مانند شاپرکانی باید در همه جا و همه حال مشغول بازی باشندرا  بیابیم و  دست یاری به آن گلهای پژمرده دهیم و به  انها کمک مالی کنیم و تا دیگر مجبور نباشند سر چهار راهی گدایی نمایندو از سرم بلرزند.

نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: شنبه 06 خرداد 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(1)

فقر

فقر اگر از جامعه ریشه کن شود همه انسانها به طور مساوی  رزق و روزی می خورند هرگز به خاطر مال و ثروت به همدیگر فخر نمی فروشد بلطبع زندگی شیرین می شود هرگز خواهر برادر همنوعمان گرسنه سر بر بالینی نمیگذارد تا همگی درکنار هم با آرامش طی طریق زندگی کنیم.

نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: دوشنبه 01 خرداد 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

در ان دنیا روز مادر را به مادرش تبریک بگوید

دخترکی با سر و وضع ژولیده در گوشه ای شلوغ و پر رفت و امدنشسته بودو دستش را به سوی همه دراز می کرد رنگ زرد او فریاد می زد که دچار سوء تغذیه است رهگذران........


ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: جمعه 22 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

در حسرت دلبند ش تا مدتها اه می کشید

مادری درد مند و فقیر و زجر کشیده با دستان لرزان کودکش را در یک شب سرد اواخر پاییز در حالی که می لرزید غم از دست دادن کوک دلبندش بند بند وجودش را به لرزه در اورده بود چون بخاطر داشتن پنج بچه قدو نیم قدم دلش نیامد او را سقط کند بلکه تصمیم گرفت او را بدنیا اورد سر درگاه خانه ای که انها فرزند ندارند بگذارد چون می داتست که انها بچه ندارند و حتما انها فرزندش را بزرگ می کنند اوهم بعد از مدتی خود را به عنوان خدمتکار در انجا مشغول کارمی کند تا که همه روزه نو گلش را ببیند  و از حال روزش با خبر شوداو با این افکار در ان شب مورد نظر  فرزنش را که از جانش بیشتر دوست می داشت را در ان سر درگاه گذاشت و زنگ خانه اش را به صدا در اورد و خود گوشه ای نظاره گر شد که ناگهان ماشینی در انجا متوقف می شود ان بچه را می بینند و همراه خود می برند چون از شانس بدش  ان شب کسی در ان خانه نبود اه از نهاد ان زن بلند  شده بودچون اوبخاطر فقر و نداری مجبور شد کودک دلبندش را انجا بگذارد لاجرم تصمیم گرفته بود که ان کار زشت را بکند ان مادر درد مند همه نقشه هایی که کشیده بود نقش بر اب  شده بودو در حسرت ان کودک دلبندش تا مدتهااشک می ریخت و اه می کشید و در هر کوی و برزنی به چهره ها دقیق می شد که ای خدا ممکن است این همان دلبندش است که ان شب او را از دست داده در حالی که قطرات اشک از چشمان بی فروغش جاری می شد این اه کشید نها واشک ریختن  کار هر روزه اش شده بودخدایا به این مادر و امثالش صبر ده تا بتوانند غم به ان بزرگی را تحمل نمایند.

نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 21 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(1)

مادر زجر کشیده شب عیدی شرمنده بچه ها یش بود

فاطمه خانم مادر زجر کشیده ای بود که چند روزی در خانه زمین گیر شده بود او هر روز صبح زود بچه هایش را اول به خدا و بعد به صاحب خانه اش که پیر زنی بود مهربان و دلسوز بود می سپرد  و به خانه مردم می رفت تا شکم بچه های بی پدرش را سیر کند او بخاطر درد زانویش چند روزی بود که نمی توانست سر کار برود  پسرش تقریبا دوازده سالی داشت و دختر کوچکش هفت ساله بود اخرین روز های اسفند ماه هم بود ......


ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 14 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(2)

در دستانش شیریتی و بر لبانش لبخند خشک شده

هادی روز به روز نحیفت ترو ضعیفتر می شد  هیچ راهی برای مداوایش وجود نداشت جز پیوند کلیه می توانست او را از ان بیماری سخت  نجات دهد گروه خونی پدرر و ومادرش هم جوری بود که .....                                


ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: چهارشنبه 06 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(1)

بدون دفتر جگونه دیکته بنویسد

رعنا در کلاس سوم ابتدایی در جایی پرت و دور افتاده در کوهستانی سرد و پر از برف در خانواده فقیری بدنیا امده بود فقر و نداری سراسر خانه اشان را فرا گرفنه بودو انها را ازار می داد رعنا به غیر از خودش شش برادر و خواهر دیگر ..........َ


ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: دوشنبه 04 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(2)

پدر بی غیرت و نگاه حریص دوستان معتادش

پسرک حدودا چهارده ساله به نطر می رسید او هر روز صبح زود از خواب نازش بیدار می شد تا به سر کار برود او مجبور بود خرج و مخارج خانواده اش را تامین کند پدری داشت معتاد و بی رحم که هر روز دوستان معتاد و بی غیرتش را دور منقلی در خانه اش جمع می کرد..........


ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: شنبه 02 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(1)

بوی کباب

 خورشید وسط آسمان بو د وقت  ناهارشده بود  مغازه جگرکی اطرافش را دود پر کرده بود و کم کم عده ای برای خوردن کباب به ان جگرکی می امدند و قصد داشتند ناهار بخورند به فاصله اندکی کودکی با سر و وضع ژولیده روبروی جگرکی........


ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: جمعه 01 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

دانش آموزد و دانش آموز شود

در آغازین روزهای فصل پاییز هزار رنگ و هزار چهره در روز اول مهر در شروع سال تحصیلی کودکی را در کنار مدرسه ابتدایی نشسته بود او بر اثر فقر و نداری مجبور .....


ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 31 فروردین 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

درباره وبلاگ

فقر بزرگترین بلای خانمان بر انداز قشر عظیمی از جامعه اند بیاید با اندک کمک هایمان گره کوچکی از مشکلاتشون رو باز کنیم و از شادیشان دلشاد شویم به امید اون روز طلایی


جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , 5483.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران