فقر

دلنوشته هایم راجع به فقر اجتماع

مادر زجر کشیده شب عیدی شرمنده بچه ها یش بود

فاطمه خانم مادر زجر کشیده ای بود که چند روزی در خانه زمین گیر شده بود او هر روز صبح زود بچه هایش را اول به خدا و بعد به صاحب خانه اش که پیر زنی بود مهربان و دلسوز بود می سپرد  و به خانه مردم می رفت تا شکم بچه های بی پدرش را سیر کند او بخاطر درد زانویش چند روزی بود که نمی توانست سر کار برود  پسرش تقریبا دوازده سالی داشت و دختر کوچکش هفت ساله بود اخرین روز های اسفند ماه هم بود ......


ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 14 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(2)

در دستانش شیریتی و بر لبانش لبخند خشک شده

هادی روز به روز نحیفت ترو ضعیفتر می شد  هیچ راهی برای مداوایش وجود نداشت جز پیوند کلیه می توانست او را از ان بیماری سخت  نجات دهد گروه خونی پدرر و ومادرش هم جوری بود که .....                                


ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: چهارشنبه 06 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(1)

بدون دفتر جگونه دیکته بنویسد

رعنا در کلاس سوم ابتدایی در جایی پرت و دور افتاده در کوهستانی سرد و پر از برف در خانواده فقیری بدنیا امده بود فقر و نداری سراسر خانه اشان را فرا گرفنه بودو انها را ازار می داد رعنا به غیر از خودش شش برادر و خواهر دیگر ..........َ


ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: دوشنبه 04 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(2)

پدر بی غیرت و نگاه حریص دوستان معتادش

پسرک حدودا چهارده ساله به نطر می رسید او هر روز صبح زود از خواب نازش بیدار می شد تا به سر کار برود او مجبور بود خرج و مخارج خانواده اش را تامین کند پدری داشت معتاد و بی رحم که هر روز دوستان معتاد و بی غیرتش را دور منقلی در خانه اش جمع می کرد..........


ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: شنبه 02 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(1)

بوی کباب

 خورشید وسط آسمان بو د وقت  ناهارشده بود  مغازه جگرکی اطرافش را دود پر کرده بود و کم کم عده ای برای خوردن کباب به ان جگرکی می امدند و قصد داشتند ناهار بخورند به فاصله اندکی کودکی با سر و وضع ژولیده روبروی جگرکی........


ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: جمعه 01 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

دانش آموزد و دانش آموز شود

در آغازین روزهای فصل پاییز هزار رنگ و هزار چهره در روز اول مهر در شروع سال تحصیلی کودکی را در کنار مدرسه ابتدایی نشسته بود او بر اثر فقر و نداری مجبور .....


ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 31 فروردین 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

حضور پر رنگ خدای مهربان

در بازار روزی که جای جای بازارش پر از میوه های رنگارنگ تابستانی بود آن میوها آنقدر زیبا و درشت و خوش رنگ بودند که هر کسی  وسوسه .....


ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 31 فروردین 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

نگاه ملتمس

مادر نالانی در گوشه خیابانی نشسته بود و کودکش مثل گلی پژمرده در بغلش خوابیده بود  رهگذران سکه ای در کنارش می انداختند و از کنارش رد می شدند و به نگاه ملتمسش توجه ای ...........


ادامه مطلب
نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: سه‌شنبه 29 فروردین 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

شا پرک

سر چهار راهی شاپرکی دخترک گل فروشی که از فقر و گرسنگی  جان به جان آفرین تسلیم کرده بود بر روی سرش می نشیند آنگار  دست نوازش بر سر ان دخترک می کشید و دلداریش می داد ولی رهگذران بی خیال فکر می کردند که او خواب است ولی او از قید حیات رها شده بود و انها همچنان در بندند.

نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: دوشنبه 28 فروردین 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(2)

ترانه مادری

مادر دردمندی  کنار بستر کودک نوجوانی که در  انتظار مرگ بودرا دیدم که چگونه زیر لب با عشق و علاقه ترانه مادری را زیر گوش دلبندش زمزمه می کرد و او را امیدوار می ساخت ولی در دلش طوفانی به پا شده بود و ناله میکرد که با این مصصبت عظیم چه کنم........

 

 

 

نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: دوشنبه 28 فروردین 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

صفحه قبل123صفحه بعد

درباره وبلاگ

فقر بزرگترین بلای خانمان بر انداز قشر عظیمی از جامعه اند بیاید با اندک کمک هایمان گره کوچکی از مشکلاتشون رو باز کنیم و از شادیشان دلشاد شویم به امید اون روز طلایی


جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , 5483.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران