فقر

دلنوشته هایم راجع به فقر اجتماع

شا پرک

سر چهار راهی شاپرکی دخترک گل فروشی که از فقر و گرسنگی  جان به جان آفرین تسلیم کرده بود بر روی سرش می نشیند آنگار  دست نوازش بر سر ان دخترک می کشید و دلداریش می داد ولی رهگذران بی خیال فکر می کردند که او خواب است ولی او از قید حیات رها شده بود و انها همچنان در بندند.


نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: دوشنبه 28 فروردین 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(2)

درباره وبلاگ

فقر بزرگترین بلای خانمان بر انداز قشر عظیمی از جامعه اند بیاید با اندک کمک هایمان گره کوچکی از مشکلاتشون رو باز کنیم و از شادیشان دلشاد شویم به امید اون روز طلایی


جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , 5483.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران