فقر

دلنوشته هایم راجع به فقر اجتماع

نیکی

کودک دبستانی که هر روز سر راه مدرسه دخترک علیلی که فقط چشمانش بینایی داشت را می بیند و دلش بحالش می سوزد او تصمیم می گیرد هر روز پول تو جیبی روزانه اش را به ان دخترک بدهد و خود در زنگ تفریح گرسنگی را تحمل کند تا بتواند به او کمک کند  او دلش می خواست روزها زودتر تکرار شود او به ان دخترک علیل کمک کند و از گرمای برق نگاهش  دلگرم شود و لذت احساسی همچو نیکی به همنوع اش را تجربه کند.

 

 


نویسنده: ffathi50 ׀ تاریخ: دوشنبه 28 فروردین 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

درباره وبلاگ

فقر بزرگترین بلای خانمان بر انداز قشر عظیمی از جامعه اند بیاید با اندک کمک هایمان گره کوچکی از مشکلاتشون رو باز کنیم و از شادیشان دلشاد شویم به امید اون روز طلایی


جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , 5483.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران